هفتتپه و سهمخواهان آن
محمدرضا کریمی طی چند سال اخیر، یک سری فعالیتها به شکلی جدید توسط گروهی موسوم به عدالتخواهان راهاندازی گردیده و تا کنون، به صورت برگزاری سمینارهای کارگری در کردستان و خوزستان نمودار شده است. نخست، باید به کارگران فعال داخل هشدار داد و تاکید نمود که هرگونه همراهی با اینگونه افراد، برابر با حذفشان از عرصهی کنشهای کارگری خواهد بود. نمونههای متعددی وجود داشته که چه با عناصر درون جمهوری اسلامی و چه با عناصر خارج از آن، مانند اپوزیسیونهای سلطنتطلب، همکاریهایی داشتهاند و در نهایت به ورطهی حذف از فضای کارگری و نابودی در عرصهی سیاسی کشیده شدهاند. ساختار جمهوری اسلامی و کلیت آن، یک ساختار سرمایهدارانهی متشکل از سرمایهداری تجاری، مالی و انواع دیگر بخشهای سرمایهداری است. این دو مقوله یعنی جمهوری اسلامی و سرمایهداری از یکدیگر منفک نیستند. زمانی که میگوییم این سیستم به کارگران تریبون نمیدهد، باید دانست که هیچگاه این
آغاز سخن؛ پیرامون حداقل دستمزد 1404
محمدرضا کریمی هرگونه اقدام در جهت بهتر شدن شرایط کارگران را میتوان گامی رو به جلو ارزیابی و از آن حمایت کرد. بسیاری مغرضانه یا ناآگاهانه با استناد به این امر، در پی جریانهای برساختهی سرمایهداری راه افتاده و در برابر هرگونه نقدی، فریادِ «این اقدام، گامی در جهت منافع کارگران است» را برمیآورند. اینکه چنین ادعای نادرستی، موجب جلب همراهی بسیاری که از سر تفنن یا بدون پیوندِ مشخص با کارگران، از آنان دم میزنند شده و به مرور به بیان غالب مدعیان مبارزه تبدیل میگردد، نباید موجب تردید در میان کسانی شود که به راستی در پیوند با کارگران در حال کنشگریاند. در زمستان سال 1403 و بهویژه در آستانهی سال 1404 نیز مانند سالهای گذشته، دستگاههای رسانهای متصل به بخشهای مختلف سرمایهداری به همراه جیرهخوارانشان، سازوکاری سرکوبگرانه به راه انداختند. برخلاف دو سال گذشته، این بار با راه اندازی کارزاری مجازی (مجازی
لنین، کمونیسم و رهایی زنان*
ماری فردریکسن[1] مترجم: محمدرضا کریمی همچنان بیشتر زنان جهانِ امروز فاصلهی زیادی با دستیابی به برابری دارند، چه برسد به آزادی. اختلاف دستمزد بین مردان و زنان تنها یک بُعد از این ماجرا بوده و نابرابری و سرکوب بسیار فراتر از آن است. از ترس بدون مراقبت گذاشتن نوشیدنیهایمان در هنگام شبگردیها تا اضطراب به تنهایی راه رفتن در مسیر خانه، تحمل مداوم نگاهها و نظرات جنسیتزده، انجام بخش عمدهای از کارهای خانه، جدی گرفته نشدن بیماریهای خاص زنان توسط پزشکان و به طور کلی ارزش کمی که برای زنان قایل میشوند؛ به این فهرست طولانی موارد زیادی را افزود. نابرابری و سرکوب چنان در ساختارهای جامعه ریشه دواندهاند که صرف نظر از اینکه یک زن در کجای جهان زندگی میکند، تمام زندگیش را تحت تاثیر قرار میدهند. این مسایل در نظام سرمایهداری به شکلی مشمئزکننده بروز مییابند، اما ریشههای آنها به جوامع طبقاتی هزاران سال پیش،
خوانش کتاب سرمایه مارکس (بخش نخست)
حسن معارفیپور مقدمه سرمایه، کتابیست دشوارخوان. لازم است خوانندهی علاقمند و کنجکاو این نکته را بداند که برای عبور از دشواریهای این کتاب مهم، ابتدا باید فصل اول سرمایه را که فلسفیترین و درعینحال انتزاعیترین فصل آن است و در آن از مباحث، اندیشهها و منطق نوشتار هگلی بهره گرفته شده، با دقت و شاید چندبار مطالعه و درک کند تا بتواند دیگر فصلها را اندکی راحتتر بخواند. با این اوصاف، خوانش و واکاوی سرمایهی مارکس بهعنوان کتابی که در تاریخ بشری همتا ندارد، کار آسانی نیست. برای شناخت این اثر سترگ که بر شانههای متفکران برجستهی پیشین نوشته شده، ضروریست درمورد متفکران پیشامارکس، بهویژه هگل بهعنوان تاثیرگذارترین فیلسوف تاریخ فلسفه و یکی از اثرگذارترین افراد روی مارکس، اطلاعات نسبتا کافی داشته باشیم. لنین بهدرستی گفته بود که بدون خواندن منطق هگل، فهم سرمایهی مارکس تقریبا غیرممکن است. مارکس در حوزهی تحقیقاتی خود، روشی را درپیش میگیرد
نگاهی به رویدادهای اخیر سوریه
محمدرضا کریمی نه لحظات منفرد، بلکه پیوستاری لحظات است که وضعیت یک جامعه را مشخص میکند. در دگرگونیهای خاورمیانه، تا کنون سقوط رژیمهای دیکتاتوری تنها در پی سلسلهای از عوامل تاریخی، اجتماعی و اقتصادیای که در طول دههها شکل گرفتهاند؛ امکانپذیر گردیده است. انقلابهای بهار عربی نشان دادند که هیچ رویداد منفردی به تنهایی نمیتواند سرنوشت یک کشور را تغییر دهد، بلکه این پیوستاری کنشهای انسانی، از مقاومتهای مردمی گرفته، تا سرکوبهای دولتی و میزان دخالت و نفوذ خارجی است که مسیر دگرگونیها را تعیین میکند. در مصر، سرنگونی حسنی مبارک نتیجهی دههها اعتراضات مردمی، اعتصابات کارگری و سیاستهای سرکوبگرانهی دولت بود که نهایتا در سال 2011 به اوج خود رسید. در تونس نیز خودسوزی محمد بوعزیزی در سال 2010، به عنوان یک لحظهی تاریخی که برآمده از انباشت سرکوب بود، آغازگر زنجیرهای از اعتراضات مردمی شد که رژیم زینالعابدین بنعلی را سرنگون کرد. بنابراین، تغییرات
پاک کردن تاریخ، زدودن دموکراسی؛ حملهی اقتدارگرایانهی ترامپ به آموزش*
هنری ای. گیرو مترجم: محمدرضا کریمی دونالد ترامپ در نخستین روزهای دورهی دوم ریاستجمهوریش چندین فرمان اجرایی را با هدف «کنترل نحوهی آموزش نژاد و جنسیت در مدارس، گسیل ساختن درآمدهای مالیاتی به سمت مدارس خصوصی و اخراج معترضان طرفدار فلسطین» صادر کرد. در تاریخ ۲۹ ژانویه ۲۰۲۵ (۹ بهمن ۱۴۰۳)، فرمان اجرایی «پایان دادن به تلقین رادیکال در آموزشهای K-12»[1] را امضا کرد که مطابق با آن، حذف برنامههای درسیای که حسب تشخیص دولت مروج «ایدئولوژیهای رادیکال ضدآمریکایی» تلقی میشوند، الزامی میشود. این فرمان اجرایی صرفا حملهای به نظریهی نژادی انتقادی یا آموزشهای مربوط به نژادپرستی سیستماتیک نیست، بلکه سنگ بنای ایدئولوژی اقتدارگرایانهای است که هدفش از بین بردن تفکر انتقادی، سرکوب حقایق تاریخی و سلب استقلال از معلمان است. این سیاست، در پوششِ مقابله با «تفرقهافکنی»، در واقع بخشی از جنگی گستردهتر علیه آموزش به عنوان یک نیروی دموکراتیک است و مدارس را به گورستانهایی
از اخراج تا بازگشت و پس از آن؛ درسهایی از مقاومت کارگران گروه ملی فولاد
محمدرضا کریمی در اسفند سال 1402، حدودا ۲۵ نفر از کارگران گروه ملی فولاد که در اعتراض به اجرای ناقص طرح طبقهبندی مشاغل دست به اعتراض زده بودند، به دستور مدیریت شرکت اخراج شدند. این اقدام که با هدف سرکوب اعتراضات و تحمیل شرایط ناعادلانه به نیروی کار انجام شد، با واکنش گستردهی همکارانشان مواجه شد. در نهایت، پس از ماهها مقاومت و فشار از سوی کارگران، تمامی اخراجشدگان از تاریخ 9 بهمن 1402به کار خود بازگشتند که نشاندهندهی اثربخشی همبستگی و مبارزهی کارگری در برابر سیاستهای سرکوبگرانهی حاکمیت جمهوری اسلامی و مدیریت شرکت بود. اعتراضات مداوم کارگران گروه ملی فولاد، که ناشی از اجرای ناقص و تبعیضآمیز طرح طبقهبندی مشاغل، شرایط ناعادلانه کار، مداخلات شبکههای مافیایی در صنعت فولاد و سومدیریت ساختاری بود، به کرّات با سرکوبهای امنیتی و اخراجهای هدفمند مواجه شد. با این حال، استمرار مبارزات و اتخاذ رویکردی مبتنی بر اتحاد عمل و
بازار آزاد یا مرگ تدریجی؟ تاثیر سیاستهای نئولیبرالی بر بحران دارو
محمدرضا کریمی بحران نمایانشده در حوزهی دارو به یکی از مسایل محوری در تحلیلهای اجتماعی و اقتصادی امروز ایران تبدیل شده است. همگام با افزایش تورم و افت قدرت خرید شهروندان که برآمده از گسترش سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی است؛ نه تنها این بحران کاهش نیافته، بلکه تضادهای طبقاتی نیز ژرفتر شده و امکان دسترسی طبقات فرودست به خدمات بهداشتی و درمانی بیش از پیش محدود گردیده است. در این میان، کمبود داروهای اساسی، نوسانات شدید قیمتها و احتکار دارو توسط شرکتهای خصوصی، بر وخامت اوضاع افزوده است. این بحران چندوجهی، حاصل ترکیب سیاستهای به اصطلاح «واقعیسازی قیمتها»، وابستگی ساختاری به واردات دارو، کاهش مستمر حمایتهای نیمبند دولت از نظام سلامت و روند خصوصیسازی فزاینده در بخش داروسازی است. علاوه بر این، نبود نظارت کافی بر عملکرد شرکتهای داروسازی و سودجویی واسطهها، به افزایش هزینههای درمانی دامن زده است. در چنین شرایطی، برخی بیماران که در وضعیت فقر
آغاز سخن؛ بار دیگر روزنامه
محمدرضا کریمی مبارزه پیش از به نتیجه رسیدن، بارها دوپارگی وضعیت مبارز را نمایان میسازد. دوپارگی میان کنش وی که صرف پرداختن به وضعیت ویژهی مبارزه -تلاش برای تحقق انسانیت- میشود و تقلایی که براساس پذیرش بخشی از وضعیت موجود، به ناچار انجام میدهد. مبارزه در اینجا به عنوان برخورد بنیادین با امور ناضرور موجود در نظر گرفته شده و ناگفته پیداست که تقلا برای تغییر صورتهای کلیت موجود را نمیتوان مبارزه تلقی کرد. دوپارگی مذکور، نه تنها وضعیت فردی مبارز، بلکه وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه را نیز بازتاب میدهد. هر کس در مسیر تغییر وضعیت موجود گام برمیدارد، ناگزیر است با ایستادن میان «هر آنچه هست» و «هر آنچه باید باشد» دوپارگی را تجربه کند. این وضعیت، در برابر پیوستگی و تعمیق مبارزه، یک چالش به شمار میآید. مبارزه همواره از دل تضادهای وضعیت موجود سربرمیآورد. یعنی در جایی که انسان با درک نارضایتی از