بحث تصرف جزیرهی خارک در واشنگتن، برخلاف ظاهر تهدیدهای کنونی، طرحی تازه نیست. اسناد دولت جیمی کارتر نشان میدهند که مشاوران امنیتی آمریکا در جریان بحران گروگانگیری سفارت آمریکا نیز بستن یا اشغال این پایانهی نفتی را برای فشار بر تهران پیشنهاد کرده بودند؛ گزینهای که به دلیل خطر تبدیل بحران به جنگی گسترده، اجرا نشد.
نشریهی ریسپانسیبل استیتکرفت1 ضمن تحلیلی تاریخی نوشته که طرح استفاده از جزیرهی خارک به عنوان اهرم فشار بر ایران، نزدیک به نیم قرن سابقه دارد. خارک در شمال خلیج فارس، یکی از مهمترین مراکز انتقال و صدور نفت ایران است و اهمیت آن تنها از موقعیت جغرافیایی جزیره ناشی نمیشود. کنترل آن میتواند به معنای مداخلهی مستقیم در جریان درآمد نفتی و تاثیرگذاری بر یکی از پایههای مادی قدرت دولت ایران باشد.
طرح تصرف خارک بار دیگر پس از اظهارات فرانک مکنزی، فرمانده پیشین فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، مطرح شد. مکنزی در مصاحبهای در ۱۲ ژوئیه با شبکهی سیبیاس گفت آمریکا توانایی بازکردن تنگهی هرمز و تصرف جزیرهی خارک را دارد. او مدعی شد که در اختیار داشتن بخشی از خاک ایران میتواند در مذاکرات آینده به عنوان اهرم فشار در نظر گرفته شود.
مکنزی اکنون مقام دولتی ندارد. بنابراین سخنان او نه به معنای تصویب عملیات است و نه بهتنهایی ثابت میکند که دولت آمریکا برنامهی اجرایی مشخصی برای اشغال خارک دارد. اهمیت اظهارات او در این است که یک فرمانده سابق سنتکام، تصرف سرزمین ایران را گزینهای قابل طرح در منازعه سیاسی و نظامی معرفی کرده است. این موضع نشان میدهد که اشغال خارک، دستکم در بخشی از محافل نظامی و امنیتی آمریکا، همچنان در محدودهی گزینههای قابل تصور قرار دارد.
اسناد منتشر شدهی دولت آمریکا نشان میدهند که همین منطق در جریان بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران نیز مطرح شده بوده است. زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر، طی یادداشتی در ۱۰ آوریل ۱۹۸۰ مجموعهای از اقدامات مرحلهای علیه ایران را پیشنهاد داد. این اقدامات نظارت بر کشتیرانی، ایجاد اختلال در زیرساخت برق، مینگذاری بنادر، بستن جزیرهی خارک، اشغال جزایر تنب بزرگ و کوچک و بوموسی و در نهایت، حملهی هوایی به اهداف اقتصادی را شامل میشد.
هدف اعلام شدهی این برنامه، افزایش تدریجی فشار بر جمهوری اسلامی برای آزادی گروگانها بود. با این حال، فهرست اقدامات نشان میداد که فشار مرحلهای میتوانست به سرعت از تحریم و محاصره فراتر رفته و به حملهی مستقیم به قلمرو و زیرساخت اقتصادی ایران تبدیل شود.
خود برژینسکی نیز در همان سند به مخاطرات این راهبرد اذعان داشته بود. او احتمال میداد حملهی خارجی، افکار عمومی ایران را حول حکومت متحد کرده، ناآرامی داخلی را تشدید نموده، به گسترش جنگ بینجامد و زمینهی مداخلهی دیگر قدرتها را فراهم آورد. بنابراین، حتا یکی از مدافعان اصلی اعمال فشار نظامی بر ایران نیز نمیتوانست پیآمدهای اقدام پیشنهادی را محدود یا قابلکنترل بداند.
ریسپانسیبل استیتکرفت نتیجه گرفته که کارتر، با وجود فشار سیاسی بحران گروگانگیری و تاثیر آن بر موقعیت انتخاباتیش،
طرح اشغالِ خارک و حملهی گستردهتر به زیرساختهای ایران را نپذیرفت. دولت او عملیات «پنجه عقاب» را برای نجات گروگانها تصویب کرد که در آوریل ۱۹۸۰ در صحرای طبس شکست خورد؛ اما از ورود به جنگی گستردهتر خودداری کرد.
با این تفاصیل، محدود ساختن این تصمیم به شخصیت محتاط کارتر، کافی نیست. اسناد بیشتر، از وجود یک کشمکش درون دولت آمریکا خبر میدهند. در یک سو، کسانی کنترل زیرساخت، محاصره و حمله نظامی را راهی برای وادار کردن تهران به عقبنشینی میدانستند و در مقابلشان، مقامهایی بودند که نسبت به پیآمدهای پیشبینیناپذیر جنگ هشدار میدادند. بازگشت بحث خارک نشان میدهد که این اختلاف، در شرایط متفاوت کنونی نیز هنوز در سیاست آمریکا حضور دارد.
آمریکا با اعمال تحریمهای نفتی چندین ساله، کوشیده از راه بانکها، بیمهگران، خریداران و شرکتهای کشتیرانی، جریان درآمد ایران را محدود کند. بررسی تصرف خارک، سنجش امکان بروز شکل نظامی و مستقیمتر همین سیاست است. تلاش برای کنترل فیزیکی نقطهای که بخش مهمی از نفت ایران از آن عبور میکند.
این را نباید از نظر دور داشت که خارک پایانهی صادراتی نفت است و ایران میتواند با متوقف ساختن تلمبهخانهها، راه رسیدن نفت به آن جزیره را مسدود سازد. همچنین، حمله به خارک، حتا در صورت موفقیت اولیه، بهاحتمال زیاد صرفا یک عملیات محدود دریایی باقی نخواهد ماند. توانایی ورود نظامی به جزیره نیز با امکان حفظ آن یکسان نیست. نیروهای اشغالگر باید در فاصلهای کوتاه از سواحل ایران و در معرض موشکها، پهپادها و عملیات تلافیجویانه باقی بمانند. چنین وضعیتی، خارک را برای آمریکا، بهجای «برگ مذاکره»، به موضعی دایما آسیبپذیر و تلفاتپذیر، تبدیل میکند.
هر چند داستانپردازیهای زیادی پیرامون ایدئولوژی شهادت و ویژگیهای روانی رهبران جمهوری اسلامی در رسانهها شکل گرفته که مقالهی یاد شده نیز متاثر از آن بوده؛ اما واکنش حکومت ایران به تصرف خارک را باید با منافع مادی طبقهی حاکم، حفظ درآمد نفتی، انسجام دستگاه نظامی، حاکمیت سرزمینی و واکنش اجتماعیِ ساکنان به مخاطره افتاده نسبت به حملهی خارجی سنجید. تقلیل مقاومت احتمالی به فرهنگ یا روانشناسی، مناسبات واقعی قدرت را پنهان میکند.
چنین اقدامی میتواند صادرات نفت، کشتیرانی و امنیت خلیج فارس را بیش از پیش مختل ساخته و تضمینی وجود ندارد که تهران به پذیرش شروط واشنگتن وادار شود. تجربهی دورهی کارتر نشان میدهد فشار بر یک زیرساخت حیاتی ممکن است بهجای شکستن حکومت، تضاد خارجی را تشدید کرده و هزینهی آن را بر دوش کارگران تاسیسات، ساکنان مناطق ساحلی، کشتیرانی تجاری و اقتصادهای وابسته به انرژی خلیج فارس بگذارد.
تا همین لحظه نیز معیشت دریانوردان جزیرهی خارک و بنادر اطراف آن، همراه با محیط زیست پیرامونش به شکل فاجعهباری منهدم است. کوچکترین اقدام نظامی جهت اشغال، موجب گستردهتر شدن چنان فاجعهای خواهد شد. وضعیتی که منطق قدیمی سلطهگرانهای که مبتنی بر «به زانو در آوردن رقیب با کنترل منابع اقتصادی» آن را نادیده گرفته و تا کنون، تنها سرسامآور بودن هزینههایی که متحمل خواهد شد، مانع از انجام آن بوده است و چه بسا در صورتی که شرایط اقتضا کند، آمریکا دست به انجام آن بزند.