رفتن به محتوای اصلی
جهان

از وانگچوک چه می‌توان آموخت؟

۳ دقیقه مطالعه

قرار بود جابه‌جایی بامدادی «سونام وانگچوک» در تاریخ شنبه 18 ژوئیه از محل اعتصاب غذا به بیمارستان، برای دولت هند پایان یک تجمع فرسایشی باشد؛ اما به‌جای خاموش‌کردن اعتراض، آن را از بدن یک کنش‌گر به شبکه‌ای گسترده‌تر منتقل کرد. ارزش تجربه‌ی وانگچوک برای مخاطب در نشان‌دادن چند اصل عملی مبارزه مدنی است. پایداری اعتراض در گرو منحصر نشدن به یک فرد خاص، روشن بودن هدف آن، پیش‌بینی وضعیت‌های محتمل و تبدیل سرکوب به هزینه‌ای سیاسی برای حکومت است.

وانگچوک پیش از ورود به این نزاع، در لداخ هند با فعالیت‌های آموزشی و محیط ‌زیستی شناخته می‌شد. همین سابقه به او سرمایه‌ای اجتماعی بخشید که اعتراضش را از محدوده‌ی یک گروه سیاسی بیرون برد. اعتبار مبارزاتی یک‌ شبه ساخته نمی‌شود. پیوند با مسایل ملموس، کار طولانی در میان مردم و ارایه‌ی راه ‌حل‌های عملی، به کنش‌گر توانی می‌بخشد که تبلیغات رسمی به ‌آسانی نمی‌تواند آن را نابود کند. تقلایی که فقط هنگام بحران خودنمایی کند، در برابر تخریب شخصیت آسیب‌پذیرتر است.

امر مهم دیگر، ضرورت تبدیل نارضایتی کلی به مطالباتی مشخص است. اعتراض وانگچوک به مخالفت مبهم با دولت محدود نماند. مساله‌ی تخلف در آزمون‌ها، مسولیت نهادهای آموزشی و حق جوانان برای برخورداری از آینده‌ای عادلانه در مرکز آن قرار گرفت. مطالبه‌ی مشخص اجازه می‌دهد گروه‌های مختلف، بدون توافق تام بر سر همه‌ی مسایل سیاسی، حول هدفی مشترک جمع شوند. هرچه هدف مبهم‌تر باشد، حکومت آسان‌تر می‌تواند اعتراض را اغتشاش یا توطئه‌ی خارجی معرفی کند.

طراحی تداوم کار پس از حذف چهره‌ی اصلی نیز واجد اهمیت است. با انتقال وانگچوک، اعتصاب پایان نیافت و فرد دیگری ادامه‌ی آن را بر عهده گرفت. تجمع‌ها نیز در نقاط دیگر شکل گرفتند. در یک حرکت سازمان ‌یافته، از پیش مشخص است که اگر چهره‌ی اصلی به هر نحوی حذف شد، چه کسی سخن‌گو خواهد بود، چه گروهی اطلاع‌رسانی خواهد کرد، چه کسانی پی‌گیری حقوقی را بر عهده خواهند گرفت و اعتراض چگونه ادامه خواهد یافت. جنبشی که همه چیزش به یک نفر وابسته باشد، عملا شکست خود را به دوش می‌کشد.

اهمیت مبارزه بر سر روایت نیز نکته‌ای قابل اتکاست. دولت انتقال وانگچوک را اقدامی پزشکی و اجرای دستور قضایی معرفی کرد. مخالفان، آن را سرکوب اعتراضی مسالمت‌آمیز دانستند. در چنین گیر و داری، ثبت دقیق زمان، نحوه‌ی مداخله، وضعیت جسمی، خواست معترض و رفتار پلیس تعیین ‌کننده بود. جنبش به خوبی وظیفه‌ی خود را در نشان دادن این که بحران جسمی معترض در نتیجه‌ی بسته ‌بودن راه‌های عادی گفت‌وگو و پاسخ‌گویی اتفاق افتاده، انجام داد.

تبدیل سرکوب یک فرد به مساله‌ای عمومی نیز اقدامی موثر است. انتقال وانگچوک، احزاب مخالف، فعالان مدنی، دانشجویان و گروه‌های هم‌بستگی را به واکنش واداشت. این گسترش زمانی ممکن شد که اعتراض از سرنوشت یک فرد فراتر رفت و به سلامت زندانی یا اعتصاب‌کننده و مسولیت دولت پیوند خورد. سرکوب هنگامی برای حکومت کم‌ هزینه است که قربانی منزوی بماند. وظیفه‌ی شبکه‌های مبارزاتی شکستن همین انزواست.

اعتصاب غذا محدودیت‌هایی جدی دارد. طی آن، بدن معترض به میدان اصلی نبرد تبدیل شده و بدون سازمان‌دهی جمعی، مراقبت پزشکی مستقل و جانشین‌پروری، به فرسایش فردی خواهد انجامید. فداکاری زمانی مثمر ثمر واقع خواهد شد که در خدمت نیروی سیاسی منسجم و پیش‌رو قرار گیرد.

درباره‌ی نویسنده

روزنامه

تحریریه‌ی روزنامه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *