خمینی آن قدر اتوریته داشت که هنگام مبرا ساختن خود از انتخاب بازرگان، بنیصدر و منتظری و از خطاهای بارزش در همان مضحکههایی که ساخته بود، کسی یقهاش را نچسبد. رضا پهلوی از چنین اقبالی برخوردار نیست؛ چرا که خواسته یا ناخواسته، بازیچهی چند اکانت موهوم شده است. بدتر از او، دیگر مدعیان چپ و راستی هستند که مبراسازی خود از دیگران را با کم و زیاد شدن اکانتهای دنبال کنندهشان در شبکههای اجتماعی تنظیم میکنند.ند اند
اشتراک خمینی، رضا پهلوی و مدعیان، در منزهطلبی بیپایهشان از افراد و اموری است که نامشان را بر زبانهایی جعل کردهاند. نوعی قهر و معصومیتنمایی کودکانه، به شکلی که مانند کودکان همواره با نفی عدهای یا دروغسازی، به دنبال یافتن کسانیاند که خطاهایشان را به دلیل معصومیتشان پوشانده یا برطرف سازند. بر کودک حَرَجی نیست. کودک بیتجربه است، خطایش در ناآگاهیش مستتر و دامنهی خطایش ناچیز. سه سنخ یاد شده، به اقتضای استقرارشان در جهل مرکب یا منافع شخصی و یا هر دو با هم، ضمن اشتراکشان با کودکان در بیتجربگی و ناآگاهی، دامنهی خطایی گسترده و فاجعهبار دارند. آنان هیچ گاه مسولیت تصمیمات خود را نپذیرفته و به شکلی تناقضآمیز، فجایع را ذیل رزومهی خود دسته بندی میکنند. البته با کاستن حقایق و افزودن دروغها! گفتنِ «بدا به حال من که هنوز ماندهام و جام زهرآلود پذیرفته قطعنامه را سر کشیدهام، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری میکنم…» از سوی خمینی، تکذیبهای مکرر رضا پهلوی و زیر پا گذاشتنهای بدیهیترین اصول مبارزاتی توسط مدعیان، ریشهای یکسان، اما نتایجی گوناگون دارد. خمینی در راس قدرت، رضا پهلوی در میانهی تبلیغ برای دیگر قدرتان و مدعیان در باتلاق خودنماییهایشان، چنان روندهایی را طی کردند.
تفاوت در موقعیت آنان، تفاوت در میزان خسارت را رقم میزند، نه در منطق رفتارشان. هر سه، صغیرانه هنگام بحران پاسخگویی را کنار انداخته و عرصهی افسانهسازیِ پیرامون خویش را گشودهاند. افسانهای که در آن، شکست همیشه محصول خیانت دیگران بوده، دروغ ضرورت مبارزه قلمداد شده و حذف منتقدان شرط بقا پنداشته میشود. از همین رو، باید سازوکار تولید این معصومیت جعلی و مناسبات مادی پشت آن را به همراه شبکههای تبلیغاتی مربوطه، واکاوی و آشکارسازی کرد.
باید توجه داشت که این پیرمردان صغیر، از هیاهوها ارتزاق میکنند. سکوت در برابرشان جایز نیست؛ که در آشفتگیها انبان خود پر میکنند و سادهدلان و سادهلوحانی (این دو را نباید یکی انگاشت) چند را با این مغالطات که «بدیل دیگری نیست» و «ما چنینیم و چنان» و «آزادی در گرو قدرت رسیدن ماست» و… در محافل خود گرد میآورند. هر گونه بازی در زمینشان نیز پیشاپیش محکوم به شکست است؛ زیرا فرد مجبور میشود اگر نه کامل، وجوهی از دروغها یا هرزهدراییهایشان را بپذیرد. راه بهیت و سخت، هموارسازیِ زمین حقیقی است. نه به آن نحو که چنان افرادی نادیده گرفته شوند یا کنش منحصر به انان شود؛ بلکه بدان شکل که شالودههای هرزی که بر آن ایستادهاند، فروریخته شود و همزمان، کنش نیز به پیش رانده شود.ند،
