گذار از کاغذ اخبار به روزنامه
از ظهور نخستین روزنامهها تا کنون، تحولات زیادی در زمینهی نشریات و فرهنگ رسانهای روی داده است. گردش سریع اطلاعات و قدرت نهادینه شدهی نشریات سبب شده که به عنوان مرجع بسیاری از رویدادها به آنها نگریسته شود؛ اما نکته این است که علاوه بر شمارگان، از تعداد افرادی که نشریه میخوانند نیز کاسته شده است. گسترش شبکههای اجتماعی اینترنتی (از لفظ بیمحتوای فضای مجازی استفاده نمیکنیم) همانگونه که موجب پدیداری راههای تازهی دسترسی به نشریات شدهاست، گریز از خواندن آنها را نیز تسهیل کردهاست. بارها پیش آمده که پررنگ شدن موضوعی در نشریهای موجب جلب نظر گستردهی مردم و تمایل آنها به خواندن نوشتههایی درمورد آن موضوع شده است؛ اما هنگامی که در شبکههای اجتماعی به جستجو میپردازند، معمولا دمدستیترین نوشته را برمیگزینند. از آنجایی که دمدستیترینها معمولا یا بریدهای از نشریات هستند یا تقاریری کج و معوج از آنها، پس درواقع نه نشریه، بلکه نقطهنظر کسی که نوشته را نخستین بار برگزیده است، خوانده میشود. در این فرآیند، نشریه همچنان مرجع اولیه است، اما عاملیت واقعی آن توسط خواننده شناخته نمیشود و فاصلهای میان وی و نشریه (به عنوان مرجع) افتاده میشود. این فاصله همان جایگاهیست که قدرتِ تهیِ بسیاری از نشریات عمل میکند. همانسان که اشراف با انجام مناسک و قواعدی مختص خود، میان خود و عامهی مردم فاصله میگذارند، بخش اعظم نشریات نیز با به رسمیت شناختن فاصلهی میان خود و خوانندگان، جایگاهی قدسی برای خود قایل میشوند.
بارها شنیدهایم که در نیویورک تایمز مطلبی درمورد سیاستهای خارجی یا داخلی ایران نوشته شده یا در روزنامهی کیهان درمورد شخص یا اشخاصی اظهاراتی بیان شده است. صرف دانستن سیاستهای کلی این دو نشریه و خواندن تیتر یا بخشی از مطالبشان که توسط دیگران بازنشر شده است، ما را خوانندهی نیویورک تایمز یا کیهان نمیکند؛ بلکه مانند کسی میشویم که تکهی گاز زده شده از سیبی را به خیال اینکه خود آن را گاز زدهایم، از دهان کسی گرفته و در دهان میگذاریم. ممکن است با رجوع به این دو نشریه و خواندن کامل نوشته به نکاتی جامعتر دست یابیم. حتی اگر به دلیل ضعفهای اندیشگانی خود یا تهی بودن نوشته به چنین امری نیز دسترسی پیدا نکنیم، باز به دلیل تلاش برای کنکاش در اصل ماجرا، به کاری شایسته دست زدهایم. این تلاش حتی اگر نافرجام نمود یابد، مناسبترین روش برای کنار گذاشتن فاصله میان خواننده و نشریه است. مسلما تکرار آن روش، خواننده را به جایگاه اندیشگانی ویژهی خودش خواهد رساند.
شبکههای اجتماعی اینترنتی میتوانند آشکارسازندهی فردیت افراد نیز باشند؛ ولی معمولا در آنان فردیت رخ نمینمایاند. در این شبکهها هر کس میتواند خود را بدانگونه که میپندارد، تعریف کند؛ اما نباید انتظار داشت که لزوما همانگونه که میخواسته، شناخته شود. این شبکهها آیینهای ویژهای را پدید آوردهاند که بسیاری از افراد با پذیرششان و در واقع، تطبیق پندارهایشان با آن آیینها، خود را تعریف میکنند. در نتیجه، محتوایی که توسط این افراد پدید میآید، از حذف فردیتشان ناشی میشود. این فرآیند، آشکارسازیِ فردیت را در این شبکهها سختتر میسازد، ولی امکانش را نفی نمیکند. این عدم نفی، توان ما به عنوان کسانی که خواهان پدیدارسازی سپهری نو هستیم را افزایش میدهد. این سپهر نو تحقق فردیت انسانی در گسترهی اجتماعی پیشرونده، فارغ از هزینهتراشیهایِ زبانیِ رایج (ابتذال) است. بنابراین، با اتکا به همین شبکهها گام برمیداریم.
فناوری در برخورد نخستین ما با آن، ابزار است. در نتیجهی کشاکشهای انسانی پدید آمده است تا ابزاری باشد برای رفع تضادهای انسان و پیرامونش. فناوری در همین جایگاه نمیماند و خود برسازنده میشود. مانند فرهنگ، سیاست و... روبنایی میشود که چرخهوار با زیربنا وارد کنش و واکنش میشود. آگاه به این فرآیند، بدون هیچ برخورد رمانتیستی با آن، میتوان در برخوردی نو، آن را از نو ابزار ساخت و در روندی نوین در راستای تحقق آزادی به کارش برد. آزادی همان تحقق فردیت انسانی در گسترهی اجتماعی پیشرونده است که با مرزبندی مشخص از تکرار مکررات، کژدیسه کردن مفاهیم، فروپاشاندن نسبتهای دال و مدلولی و... که همگی صورتهایی از ابتذال هستند، پدیدار میشود.
امروزه در گسترهی فرهنگی ما، نشریه و به طور خاص روزنامه، دلالتهای خارج از مفهومی را به ذهن متبادر میکند. برداشتهایی نظیر مجموعه نوشتههایی متصل به ساختارهای قدرت، انبوه واژگانی که به منظور سهم خواهی از ساختارهای قدرت روی کاغذ ریخته شدهاند یا دروغهایی که هرچه بزرگتر باشند پذیرفتنیتر خواهند بود ناشی از تبعیت اکثریت سردبیران از این موارد است. پس، افزون بر تمایل خوانندگان به خواندن دمدستیها، محتوای اکثریت روزنامهها را نیز باید عامل به محاق رفتن هنر روزنامهنگاری دانست. مشخصترین سنجهای که برای شناخت چنین نوشتههایی میتوان یافت، دامنهی بسیار محدود واژگانیآنهاست. با چند بار خواندن این نشریات متوجه میشویم که در آنها هر بار، موضوعی واحد با چینش واژگان مشخصی توجیه میشود. یعنی به جای اینکه روندی پویا پی گرفته شود، با چیدن واژگان در یک شماره و چیدنشان با ترتیبی دیگر در شمارههای بعد، نقطه نظر راکد و ناپویایی توجیه میشود. در این ساز و کار، مفاهیم مرده به دنیا میآیند و از مفاهیم مرده نمیتوان انتظاری داشت.
برای استقرار هنر روزنامهنگاری کار بسیار سختی در پیش است، زیرا اهرمهای بازدارنده بسیار بیشتر از عوامل پیشبرنده هستند؛ اما به عنوان یک ضرورت و با استفاده از امکانهای در دسترس، میتوان گامهایی در این زمینه برداشت. ضربههای مداوم هرچند کوچک باشند، مانند قطرات آب، راه خود را از میان سنگ خارا باز خواهند کرد. وظیفهی پخش تیتروار اخبار و بیان خام سرگذشت این و آن، دیگر از دوش روزنامه برداشته شده است. اخبار با تهیترین وضعیت خود مدام درحال پخش هستند. نیازی نیست صورت اخبار در لابهلای کاغذها جستجو شود. گردآوری و بیان تیتروار رویدادها کار چندان سختی نیست. ولی با این پرسش مواجهیم که در جهان کنونی، این تیترهای بیزبان قرار است چه وضعیتی را به سخن گفتن وادارند؟ آنان که خود گویا نیستند، نمیتوانند زبان وضعیتهای درحال فریاد زدن باشند. نتیجهی بیان ناگویا از وضعیتهای فریادزننده، تقلیل آن وضعیتها و دگرش آنها به شبهوضعیتها است. این شبهوضعیتها از لحاظ بنیادی فرسنگها با خود وضعیتها فاصله دارند و نمیتوانند شالودهای برای پدیداری آگاهی باشند.
امروزه لزوم گذارِ مفهومی روزنامه از کاغذ اخبار به روزنامه آشکار شده است. گذار از صورت اخباری که بر روی کاغذ ریخته شدهاند، به سوی نگارش روزانهی نوشتارهایی برای رسوخ به درونمایهی اخبار. مفاهیم با میانجی اندیشه برساخته میشوند و اندیشه با کنار زدن لایههای صوری و حرکت به سمت درونمایه قوام مییابد. پس پرداخت به روزنامهنگاری به منظور استقرار مفاهیم، امری ناگزیر است. پیش از این نیز کوششهایی جهت تحقق این گذار انجام شده است و تلاش ما نخستین نیست؛ از آن رو که چنین گذاری هنوز متحقق نشده و کوشش پیشِ رو دربردارندهی کنش و واکنشهایی دیگرگونه است، میتوان آن را در زمرهی نخستینها شمرد. از آنجایی که هر آغازِ عملیای، مبتنی بر آزمون و خطا میباشد، بنابراین پیشاپیش به اینکه شکستهایی خواهیم خورد، آگاه هستیم؛ اما تلاش خواهیم نمود تا با واکاوی همان شکستها روشی بهینه را برای پیشبرد کار بیابیم. چرا که دیگر نمیتوان وقت را با شنا در انبوه هزاران خبر سطحیای که روزانه بیرون ریخته میشوند تلف کرد و باید به کنشی درخور دست زد؛ کنش روزنامهنگاری.
زبان جبر ماست، باید آن را بگشاییم. روزنامهنگاری یکی از راههای گشایش زبان است. برخورد بورکراتیک و مبتذل با زبان، هر کدام به نحوی موجب شدهاند تا پوستهای سخت پیرامون زبان شکل بگیرد. خرد رایج تحت تاثیر این پوسته از کنش بازایستاده و این بازایستادگی منجر به فروپاشی مزمن آن شده است. چنین خردی از خود و هر آنچه به خودش نزدیک است، بیزار است. نه خود را به رسمیت میشناسد و نه نزدیکان خود را. روزنامهنگاری با تکانههای پیاپی این پوسته را متلاشی میکند و میتواند کمکرسانِ سوژهی موجود(سوژهای که اکنون به خطا از خرد رایج استفاده میکند) برای برونروی از وضعیت نامناسب کنونیاش باشد. روزنامهنگاری با کار کردن بر روی امکانها و ضرورتهای زبان و کمک به زایاندن مفاهیم، بدون اعمال سلطه، سوژهی موجود را در حرکتی که برای گسلاندن بندهایی که در آن گیر افتاده است، همراهی میکند. این همراهی به شدت جانفرسا خواهد بود؛ زیرا خرد رایج دستآویز قابل اتکایی برای شناخت ندارد و افزون بر آن، در برابر هر امری که هستیِ سوژهی موجود را به رسمیت میشناسد، مقاومت میکند. بنابراین پای گذاشتن در چنین راهی باید برآمده و پیگرفته شده در درون اجتماع، بدون پندار جدایی از کلیت اجتماع باشد و همواره با دیدی نقادانه پیش رود. این دید نقادانه صرفا رو به بیرون نخواهد بود و خود را نیز در بر خواهد گرفته، پویاییاش را نمایان خواهد ساخت.
