نوشتاری که در پی می‌آید، مروری است بر نوشته‌های نشریه‌ی «دِ ویک ایندیا» 1 که از زوایای مختلفی به مساله‌ی احزاب کمونیست هند پرداخته است. این مجموعه، تصویری فشرده از وضعیت امروز کمونیسم و نیروهای چپ در هند ارایه می‌دهد. متن‌ها نشان می‌دهند که افول حزبی لزوما به معنای پایان اندیشه چپ در جامعه‌ی هند امروز نیست و بازخوانی وضعیت جاری و تجربیات گذشته، ضرورت دارد.

عنوان «کمونیست کیست؟» در صفحه‌ی ۳، یادداشت سردبیر است که پرونده را با پرسشی درباره‌ی تعریف فرد کمونیست آغاز کرده و میان عضویت رسمی در حزب، رفتار روزمره، حساسیت نسبت به استثمار و توان تبدیل ارزش‌های اعلام ‌شده به کنش سیاسی، تمایز می‌گذارد. متن با اشاره به نمونه‌هایی از رهبران و فعالان کمونیست هند می‌پرسد چه چیزی میان سنت‌های متفاوت احزاب کمونیست هند و کمونیست هند (مارکسیست) مشترک است و این اشتراک چگونه باید در سیاست معاصر ظاهر شود؟ شکست انتخاباتی چپ در کرالا زمینه‌ی اصلی این یادداشت است. با این وجود، موضوع از نتیجه‌ی برآمده از صندوق رای فراتر رفته و نویسنده از بحران اعتماد، فاصله میان نظریه و واقعیت اجتماعی، دشواری وحدت میان نیروهای چپ و ضرورت بازبینی در شیوه‌های سازمانی سخن می‌گوید. در این راستا، مساله‌ی تفاوت میان چپ پارلمانی و جنبش کمونیستی را نیز طرح می‌کند. یادداشت نشان می‌دهد که پرونده‌ی مجله می‌خواهد هم وضعیت احزاب را بررسی کند و هم این پرسش را باز نگه دارد که آیا افول انتخاباتی لزوما به معنای پایان کمونیسم در هند است یا نه؟

عنوان «چپ در هزارتوی خود» در صفحات ۱۶ تا ۲۴، به توصیف وضعیت کنونی می‌پردازد. وضعیتی که در آن برای نخستین بار از سال ۱۹۷۷، هیچ دولت ایالتی کمونیستی در هند بر سر کار نیست. متن، چنین پیش‌آمدی را حاصل یک شکست منفرد نمی‌داند؛ بلکه آن را محصول فرسایش طولانی پایگاه انتخاباتی، مشکلات سازمانی و تناقض میان هدف‌های انقلابی و اداره‌ی دولت در چارچوب فدرال و اقتصاد بازار معرفی می‌کند. تجربه‌های کرالا، بنگال غربی و تریپورا نشان می‌دهد که احزاب کمونیست پس از ورود به قدرت، ناچار شدند میان برنامه‌ی طبقاتی و محدودیت‌های اداری، سازش‌هایی ایجاد کنند. در گزارش، منتقدان می‌گویند برخی دولت‌های چپ به سیاست‌های اقتصادی نزدیک به بازار روی آوردند و در برابر اعتراض‌های مردمی انعطاف کمتری نشان دادند. با این‌ حال، متن بر استمرار حضور چپ در اتحادیه‌های کارگری، سازمان‌های دهقانی، تشکل‌های دانش‌جویی و جنبش‌های اعتراضی تاکید دارد. مشکل اصلی این است که نفوذ در مبارزات اجتماعی به قدرت انتخاباتی پایدار تبدیل نشده است. کاهش آموزش سیاسی، افت کیفیت عضویت، ضعف کادرسازی، کمبود منابع، فاصله‌ی نسلی و ناتوانی در پاسخ‌گویی به تغییر ترکیب نیروی کار، از مهم‌ترین عوامل بحران معرفی می‌شوند.

عنوان «گسترش وحدت چپ، مسولیتی تاریخی است» که از صفحه‌ی ۲۵ آغاز می‌شود، حاوی مصاحبه با «م. ا. بیبی»، دبیرکل حزب کمونیست هند (مارکسیست) است. او در این مصاحبه، وحدت چپ را ورای یک آرایش موقت انتخاباتی، به منزله‌ی فرآیندی مبتنی بر مبارزه‌ی مشترک، گفت‌وگوی سیاسی و تعهد اصولی تعریف می‌کند. او می‌گوید چپ هند به شکلی هم‌زمان، با گسترش اقتدارگرایی جمع‌گرایانه و تثبیت نولیبرالی روبه‌رو است و برای مقابله با این دو روند باید در میان کارگران، دهقانان، زنان، جوانان، دانشجویان و گروه‌های تحت ستم حضور فعال‌تری داشته باشد. به گفته‌ی او، هم‌کاری تاکتیکی با نیروهای غیرچپ برای منزوی‌کردن راست به معنای چشم‌پوشی از استقلال برنامه‌ای چپ نیست. وی هم‌چنین از فرآیند اصلاح درون‌حزبی، نقد و خودانتقادی و آزادی بحث در ساختار حزب سخن گفته، تاکید می‌کند که حزب نباید نقد عمل‌کرد خود را به زمان شکست‌های انتخاباتی محدود ساخته و باید به ‌طور مستمر کاستی‌های درونی و شیوه‌های فعالیت تشکیلاتیش را بررسی و اصلاح کند. او در پاسخ به محدودیت دولت‌های ایالتی، توضیح می‌دهد که این دولت‌ها در چارچوب قانون اساسی و تمرکز فزاینده‌ی قدرت در مرکز عمل می‌کنند؛ اما هم‌چنان می‌توانند سیاست‌های حامی مردم، گسترش حقوق دموکراتیک و برنامه‌هایی برای بهبود موقعیت طبقات فرودست را پیش ببرند.

مقاله‌ی «ایده‌ای که پایانش نرسیده است» در صفحات ۲۶ تا ۲۹، میان افول احزاب کمونیست و پایان اندیشه‌ی چپ تمایز گذارده و ریشه‌های چپ هند را در پیش از شکل‌گیری سازمان‌های حزبی جست‌وجو می‌کند. متن به حضور اندیشه‌های برابری‌خواهانه در جنبش استقلال، مبارزه‌ی ضد استعمار، شورش ملوانان، دفاع از دهقانان و کارگران و نقش روشن‌فکران سکولار اشاره دارد. پس از استقلال، احزاب چپ در اصلاحات ارضی، گسترش حقوق کار، سیاست‌های رفاهی و ایجاد فشار بر دولت‌های مرکزی سهم داشتند؛ اما تغییر مسیر کنگره به سوی آزادسازی اقتصادی، صعود سیاست هویت دینی و رشد حزب راست‌گرای ملی‌گرای هندو با نام بهاراتیا جاناتا (بی‌جی‌پی)، میدان سیاست را دگرگون کرد. مقاله می‌گوید چپ نتوانست کاهش شمار کارخانه‌های قدیمی، گسترش اشتغال قراردادی، مهاجرت روستایی، رشد بخش خدمات و تغییر محیط دانشگاه‌ها را به ‌طور کامل در نظریه و سازمان خود جذب کند. در نتیجه، مارکسیسمی که بر پرسش‌گریِ مداوم بنا شده بود، در برخی بخش‌ها به مجموعه‌ای ثابت از فرمول‌ها تبدیل شد. با وجود این، نفوذ چپ در تاریخ‌نگاری، جامعه‌شناسی، مطالعات فرهنگی و فضای سکولار فکری هند ادامه یافته و مقاله اعلام پایان این سنت را زود هنگام می‌داند.

گزارش «راه طولانی بازگشت به خانه» در صفحات ۳۰ تا ۳۲، وضعیت چپِ بنگال غربی را پس از شکست‌های کمونیست‌ها از حزب کنگره ترینامول (حزب حاکم و رقیب اصلی کمونیست‌ها در بنگال غربی)، بررسی می‌کند. بخشی از نیروهای حزب کمونیست هند (مارکسیست) از تضعیف ترینامول به‌عنوان فرصتی برای بازسازی یاد می‌کنند؛ اما متن نشان می‌دهد که مسیر بازگشت ساده نیست. شمار قابل‌ توجهی از رای‌ دهندگان سنتی چپ برای شکست دادن ترینامول به بی‌جی‌پی رای داده‌اند و این انتقال به معنای آسان بودن بازگشت مجددشان به حزب سابق نیست. در برخی مناطق روستایی، نشانه‌هایی از احیای تشکیلات و ظهور رهبران جوان دیده می‌شود؛ ولی ضعف اتحادیه‌های کارگری، بحران مالی، کاهش جذابیت ایدئولوژیک و خاطره‌ی سیاست‌های دوره‌ی طولانی حکومت چپ، هم‌چنان موانعی جدی‌اند. اعتراض‌های مربوط به پرونده‌ی بیمارستان آر. جی. کار توان بسیج خیابانی را نشان داد؛ اما گزارش می‌گوید سازمان‌دهی اعتراض به دست‌آوردی انتخاباتی منتهی نشده است. بخشی از فعالان نیز معتقدند حزب دیر فهمید که جوانان و گروه‌های معترض، رهبری سیاسی از پیش تحمیل شده را نمی‌پذیرند. در نتیجه، بازسازی پایگاه از راه حضور مداوم در مسایل محلی، سازمان‌دهی کارگران و پاسخ به مشکلات واقعی زندگی روزمره دنبال می‌شود.

گزارش «پس از سقوط» در صفحات ۳۲ و ۳۳، بحران حزب کمونیست هند (مارکسیست) در تریپورا را پس از پایان ۲۵ سال حاکمیت، بررسی می‌کند. حزب در انتخابات ۲۰۱۸ به‌شدت عقب نشست و در ۲۰۲۳ نیز با وجود ائتلاف با کنگره، نتوانست موقعیت پیشین خود را بازیابد. متن مهم‌ترین مشکل را فرسایش پایگاه روستایی، قبیله‌ای و بنگالی‌زبان می‌داند. سیاست هویتی نیروهایی چون تیپرا موثا بخشی از رای ‌دهندگان بومی را از سیاست طبقاتی دور کرده و بی‌جی‌پی نیز در میان نسل جوان و بخشی از جمعیت بنگالی نفوذ یافته است. حزب هنوز شبکه‌هایی در اتحادیه‌های کارگری و سازمان‌های توده‌ای دارد؛ اما عضویت و قدرت بسیج آن کاهش یافته و روایت سیاسی تازه‌ای برای نسل جدید ارایه نکرده است. رهبران حزب به انتخابات ۲۰۲۸ و هم‌کاری با کنگره و دیگر نیروهای جبهه سکولار دموکراتیک امید بسته‌اند که البته گزارش نشان می‌دهد در تریپورا، آینده‌ی چپ فقط به ائتلاف انتخاباتی وابسته نیست و بازسازی اعتماد، حضور در میان روستاییان و کارگران، پاسخ به مطالبات گروه‌های قبیله‌ای و ایجاد کادرهای جوان‌تر برای احیای سازمان، ضروری است.

مقاله‌ی «چپ پابرجاست» در صفحات ۴۶ تا ۴۸، با شکست چپ در کرالا آغاز می‌شود. متن، آن شکست را در چارچوب بحث قدیمی‌تری درباره‌ی «پایان ایدئولوژی» و «پایان تاریخ» قرار داده و یادآوری می‌کند که پس از فروپاشی اتحاد شوروی، پیروزی نهایی سرمایه‌داری بازار آزاد و دموکراسی لیبرال قطعی تصور می‌شد. تحولات بعدی نشان داد که لیبرال ‌دموکراسی و سرمایه‌داری بازار آزاد به ثبات نهایی نخواهند رسید و کشورهای غربی همواره با افزایش نابرابری ثروت، ظهور پوپولیسم افراطی، تشدید قطبی‌شدن سیاسی، تضعیف نهادهای دموکراتیک، بحران‌های ساختاری و رشد بنیادگرایی دینی روبه‌رو بوده‌اند. مقاله میان تجربه‌ی شوروی، سوسیال‌ دموکراسی اروپا، دولت‌های چپ آمریکای لاتین و احزاب کمونیست هند تفاوت قایل شده و تاکید می‌کند که سوسیالیسم الگوی واحد و از پیش مشخص شده‌ای ندارد. در بخش مربوط به هند، کاهش قدرت انتخاباتی احزاب سنتی در کنار استمرار نابرابری، ناامنی شغلی، خصوصی‌سازی و مساله‌ی حقوق کار بررسی می‌شود. متن این را نیز نشان می‌دهد که احزاب میانه و راست، بدون آن‌که تمایلی به از میان برداشتن تضادهای اقتصادی داشته باشند، بخشی از زبان رفاه و عدالت اجتماعی را جذب کرده‌اند. نتیجه‌ی مقاله این است که افول یک حزب یا دولت به معنای پایان اندیشه‌های سوسیالیستی نیست و آینده‌ی چپ به توان آن برای صورت‌بندی مطالبات ملموس و سازمان‌دهیِ نیروهای پراکنده در اقتصاد جدید بستگی دارد.

The Week India, 44(30). (2026, July 26).1