حملات چند شب متوالی آمریکا به جنوب ایران از محدودهی پایگاهها، سامانههای پدافندی و مراکز نظامی فراتر رفته و پلها، خطوط راه آهن، تاسیسات بندری و شبکههای لجستیکی را دربر گرفته است. همزمان، حملات ایران به نیروگاه و آبشیرینکن کویت نشان میدهد که جنگ به مرحلهای رسیده که شریانهای مادی تولید و تجارت به میدان نبرد تبدیل شده است.
فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرده است که در ششمین و سپس هفتمین شب متوالی عملیات، دهها هدف ایرانی را مورد حمله قرار داده است. بنا بر روایت رسمی واشنگتن، اهداف شامل سامانههای مراقبت ساحلی، مواضع پدافند هوایی، زیرساختهای لجستیکی نظامی و امکانات دریایی بودهاند. مقامهای آمریکایی عملیات را بخشی از تلاش برای «تضعیف مداوم تواناییهای نظامی ایران» و محدودسازی قدرت تهران در زمینهی کنترل تنگهی هرمز معرفی کردهاند.
روایتهای منتشر شده در رسانههای ایرانی، دامنهی متفاوتی از خسارت را نشان میدهند. بر اساس این گزارشها، دو پل در استان هرمزگان، جادهها و خطوط راه آهن در امتداد ساحل جنوبی، یک ایستگاه راه آهن در نزدیکی پایگاه دریایی بندرعباس، تاسیساتی در بندر چابهار و زیرساختهایی در فرودگاه ایرانشهر هدف قرار گرفتهاند.
آمار قربانیان یکدست نیست. تلویزیون دولتی ایران از کشته شدن دست کم هفت نفر در حمله به پلها خبر داده، در حالی که خبرگزاری جمهوری اسلامی شمار کشتهشدگان حملات پنجشنبه شب و صبح جمعه را هشت نفر و تعداد مجروحان را ۲۰ نفر اعلام کرده است. معاون وزارت بهداشت ایران نیز به واشنگتن پست گفته از زمان از سرگیری جنگ، ۳۸ نفر کشته و بیش از ۴۰۰ نفر زخمی شدهاند. او میان نظامیان و غیرنظامیان تفکیکی قایل نشده است.
حمله به پل، راه آهن و بنادر نشان دهندهی تغییراتی در منطق جنگی واشنگتن است. هدف اعلامی از انهدام صرف نیروی رزمی یا تجهیزات نظامی، آشکارا به مختل کردن شبکهای که نیرو، کالا، سوخت، قطعات و مواد اولیه را جابهجا میکند، منتقل شده است. در زبان نظامی، این شبکه «ظرفیت لجستیکی» نامیده میشود؛ اما از منظر اقتصاد سیاسی، دستگاه گردش سرمایه و شرط ادامهی تولید در مقیاس اجتماعی است.
سرمایه فقط در کارخانه و ماشینآلات مستقر نیست. تمام اجزای شبکهی حملونقل نیز بخشهایی از سرمایه ثابت اجتماعیاند که زمان گردش کالا را کاهش داده و مناطق تولید را به بازار متصل میکنند. تخریب یک پل ممکن است حرکت یک ستون نظامی را دشوار کند؛ اما همزمان وسایل نقلیهی انتقال کالا را نیز متوقف یا منحرف میکند. از این رو، حمله به زیرساخت حملونقل ضربهای همزمان به ظرفیت نظامی دولت و سازمان مادی اقتصاد است.
این پیوند دوگانه به دولت مهاجم امکان میدهد که تقریبا هر زیرساخت عمومی را با استناد به کاربرد احتمالی نظامی در فهرست اهداف قرار دهد. پل میتواند برای انتقال خودروهای نظامی استفاده شود. بندر میتواند تجهیزات وارد کند. راهآهن
ممکن است سرباز جابهجا کند و برج مراقبت دریایی میتواند بر تردد کشتیها نظارت داشته باشد. اما اگر کاربرد احتمالی یا مقطعی نظامی برای مشروعیت بخشیدن به تخریب کافی باشد، مرز میان هدف نظامی و تاسیسات عمومی، چنانچه اکنون اتفاق افتاده، عملا از میان میرود.
این همان کارکرد سیاسی مفهوم «زیرساخت دوکاربردی» است. چنین مفهومی رابطهی متناقض میان زندگی مدنی و سازمان نظامی را به سود منطق جنگ حل میکند. دولت و ارتش از شبکههای عمومی استفاده میکنند و همین استفاده، به دلیلی برای هدفگیری کل شبکه تبدیل میشود. در نتیجه، ساختاری که با کار اجتماعی و منابع عمومی ایجاد شده است، با توجیه استفادهی دستگاه نظامی، در معرض انهدام قرار میگیرد. توجیهی که ممکن است کاملا بیاساس باشد و نیرویی که پیشتر هزینهی ساخت آن را پرداخته بوده، بار دیگر هزینهی تخریب و بازسازی آن را خواهد پرداخت.
دونالد ترامپ پیش از این تهدید کرده بود برای واداشتن تهران به پذیرش توافقی که جنگ را «برای همیشه» پایان دهد و مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شود، زیرساختهای غیرنظامی را نابود خواهد کرد. حملات اخیر را نمیتوان جدا از این تهدید بررسی کرد. اعلام آشکار تخریب امکانات عمومی، گواهی بر این است که هدف عملیات تنها کاهش توان رزمی نبوده و افزایش هزینهی مادی ادامه مقاومت و تغییر محاسبات حکومت از طریق فرسایش بنیانهای اقتصادی آن نیز در نظر گرفته شده است.
این الگو در تاریخ جنگهای معاصر بارها به کار گرفته شده است. دولت مهاجم همواره تلاش نموده فاصلهی میان حکومت، اقتصاد و جمعیت را حذف کند و کل ظرفیت اجتماعی کشور را بخشی از ماشین جنگی معرفی کند. بدین ترتیب، تخریب بنادر، راهها و تاسیسات اقتصادی به عنوان اقدامی برای کوتاه کردن جنگ توجیه میشود. با این حال، این استدلال تناقضی بنیادی دارد. جنگ ظاهرا برای کاهش قدرت دولت انجام میشود؛ اما در واقع منجر به نابودی داراییهایی میشود که حاصل کار انباشتهی جامعهاند و در وضعیت جاری، چنین اقدامی، با تضعیف جامعه منجر به تقویت حاکمیت جمهوری اسلامی نیز شده است.
جنگ زیرساختی در دوران پس از پایان حملات نیز روابط طبقاتی را تغییر میدهد. بازسازی پلها، بنادر و خطوط راه آهن به منابع مالی، ماشینآلات، نیروی کار و قراردادهای بزرگ نیاز دارد. در شرایط تحریم، محاصره و کمبود سرمایه، دولت ناگزیر خواهد بود منابع را از سایر بخشها به بازسازی منتقل کند یا اجرای پروژهها را به پیمانکارانی بسپارد که از ویرانی بازار تازهای برای انباشت سرمایه میسازند. بنابراین، جنگ افزون بر نابودسازی ارزشهای مادی موجود، زمینهساز پیدایش یک دور جدید از انتقال منابع
عمومی به شرکتهای نظامی، ساختمانی، بیمهای و لجستیکی هم میشود.
در سوی دیگر منازعه، ایران نیز اعلام کرده است که در واکنش به حملات آمریکا اهدافی را در بحرین، کویت، عمان، قطر و سوریه مورد حمله قرار داده است. مقامهای کویتی گفتهاند یک نیروگاه و یک آبشیرینکن مورد هدف قرار گرفته و آتشسوزی به چند مولد آسیب زده است. ارتش کویت همچنین اعلام کرده حمله پهپادی ایران به تاسیسات نظامی موجب زخمی شدن شماری از نظامیان شده است.
حمله به تاسیسات کویت نشان میدهد که راهبرد ایران بر شکستن فاصله میان آمریکا و دولتهای میزبان پایگاههای آن استوار شده است. پیام تهران این است که دولتهای خلیج فارس نمیتوانند خاک و امکانات خود را در اختیار عملیات آمریکا قرار دهند و همزمان از پیآمدهای جنگ مصون بمانند. این منطق میکوشد هزینهی اتحاد با واشنگتن را افزایش دهد و دولتهای منطقه را به فشار بر آمریکا برای توقف حملات وادارد.
با این همه، تبدیل نیروگاه یا آبشیرینکن به وسیله اعمال فشار بر دولت میزبان، همان تناقضی را بازتولید میکند که در حملات آمریکا نیز دیده میشود. دولت مسول استقرار پایگاه خارجی است، اما تاسیسات عمومی به هدف تبدیل میشوند. تناقضی که در تمامی ستیزههای سرمایهداری موجود است و در چنان ساختاری همواره لاینحل باقی خواهد ماند.
در کویت، وابستگی گسترده به تاسیسات آبشیرینکن اهمیت حمله را دو چندان میکند. یکی از کارشناسان نقلشده در واشنگتن پست گفته است حدود ۹۰ درصد آب آشامیدنی کویت از فرایند آبشیرینکنی تامین میشود. بنابراین، هدف گرفتن چنین مجموعهای، ایجاد اختلال در سامانهای خواهد بود که کل سازمان شهری و اقتصادی کشور به آن متکی است. مقامهای کویتی اعلام کردهاند آتش مهار شده؛ اما حملات، آسیبپذیری ساختاری دولتهای کوچک خلیج فارس را آشکار کرده است.
این دولتها طی دههها امنیت خود را بر حضور نظامی آمریکا بنا کردهاند. مقر ناوگان پنجم آمریکا در بحرین، پایگاه هوایی العدید در قطر و مجموعهی گستردهی تاسیسات نظامی در کویت و عمان که قرار بوده نقشی بازدارنده داشته باشند، دلیلی برای مورد حمله قرار گرفته شدن کشور میزبان گردیدهاند. «چتر امنیتی» آمریکا نیز به رابطهای متناقض تبدیل شده است. واشنگتن مدعی حفاظت از متحدان است؛ اما حضور و عملیاتش بخشی از شرایطی است که آنان را به هدف بدل میکند.
یکی از تحلیلگران نقل شده در گزارش واشنگتن پست گفته است ایالات متحده از یک سو امنیت فراهم میکند و از سوی دیگر، با تصمیمهای خود کشورهای خلیج فارس را در معرض حمله قرار میدهد. این تناقض ناشی از سوءفاهم یا خطای مقطعی نبوده و در ساختار اتحاد نامتقارن نهفته است. دولتهای منطقه میزبان پایگاهاند، هزینهی سیاسی و امنیتی حضور آنها را میپردازند؛ اما کنترل نهایی بر زمان، دامنه و هدف عملیات آمریکا ندارند.
- Chason, R., El Chamaa, M., & Haidamous, S. (2026, July 18). U.S. hits plants, bridges, Iran says. The Washington Post, pp. A1, A13