تازهترین نوشتههای جریانهای مختلف راست آمریکا پیرامون جنگ ایران، با وجود اختلاف جدی بر سر ادامه یا توقف درگیری، یک اشتراک دارند و آن این است که برتری هوایی، توان بمباران و ظرفیت تخریب ایالات متحده نتوانسته است به تسلیم سیاسی جمهوری اسلامی ایران یا استقرار نظمی پایدار و مطابق خواست واشنگتن منجر شود. این تغییر را میتوان در کنار هم قراردادن نوشتههایی چون «درک تفاهمنامهی ایران» 1 و «تفاهمنامهی ترامپ و ایران، خاورمیانه را تغییر داده است» 2 در واشنگتن اگزمینر، «آمریکا و ایران بر سر چه میجنگند؟» 3 نوشتهی مایکل دوران در سایت موسسهی هادسن،«جنگ ایران و آیندهی امپراتوری آمریکا» 4 در سایت امریکن کنسرواتیو،«هفته: وسواس ترامپ بابت انتخابات ۲۰۲۰» 5 در سایت نشنال ریویو، «متن کامل توافق مقدماتی آمریکا و ایران برای پایان جنگ» 6 در کیپیبیاس، شامل صفحههای دوم و سوم سند و گزارش «برآورد بهروز شدهی هزینهی جنگ ایران ۳۷٫۵ میلیارد دلار است» 7 مشاهده کرد.
برآیند این منابع که از جناحهای متفاوت راست آمریکا میآیند، نشان میدهد که روایت آغازین جنگ، یعنی نمایش آن به صورت حرکت یک ابرقدرت برای نابودی سریع ظرفیتهای ایران و بازسازی یک جانبهی نظم منطقه، جای خود را به بحثی حول محدودیت قدرت آمریکا، میزان هزینهی ادامهی جنگ و ضرورت مذاکره با همان ساختاری داده است که قرار بود با فشار نظامی از تعیین معادلات منطقهای کنار گذاشته شود. در «تفاهمنامهی ترامپ و ایران خاورمیانه را تغییر داده است»، اهمیت توافق در این دیده میشود که ایران همچنان بهعنوان یک طرف دارای قدرت مذاکره دربارهی لبنان، تنگهی هرمز، رفع محاصره و ترتیبات اقتصادی آینده باقی مانده است. همین مساله برای راستِ مداخلهگر نگران کننده شده است؛ زیرا جنگ با وعدهی از میان بردن قدرت رهبری جمهوری اسلامی ایران آغاز شده بود؛ اما سند پایان موقت درگیری، ایران را نه به عنوان طرفی تسلیم شده، که به عنوان یکی از امضا کنندگان و تنظیم کنندگان نظمِ پس از جنگ به رسمیت میشناسد. متن کامل تفاهمنامه در صفحهی کیپیبیاس نشان میدهد که نخستین بند سند به پایان عملیات نظامی در همهی جبههها، از جمله لبنان، اختصاص یافته است. بند چهارم، آمریکا را متعهد میکند رفع محاصرهی دریایی را آغاز و آن را ظرف سی روز کامل کند. بند پنجم نیز عبور امن کشتیهای تجاری را برای دورهای شصت روزه مطرح کرده و در ادامه از مذاکرهی ایران و عمان برای تعیین ادارهی آینده و خدمات دریایی تنگهی هرمز بر اساس حقوق دولتهای ساحلی، سخن میگوید. بند ششم از طرحی دست کم سیصد میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعهی اقتصادی ایران سخن میگوید و بند هفتم، مسالهی پایان تحریمهای شورای امنیت، آژانس بینالمللی انرژی اتمی و تحریمهای یک جانبهی اولیه و ثانویهی آمریکا را وارد مذاکرات نهایی میکند. بندهای دهم و یازدهم نیز صدور معافیت برای صادرات نفت و دسترسی ایران به داراییهای مسدود شده را پیشبینی کردهاند. این مفاد دقیقا آشکار کنندهی ایناند که چرا بخشی از راست جنگ طلب آمریکا توافق را محصول پیروزی ندانسته و آن را سندی نامتوازن میبینند.
مقالهی «ایران تا چه اندازه از ضعف آمریکا بهرهبرداری خواهد کرد؟» این وضعیت را با عبارتی روشن بیان میکند. ایران، با وجود خسارتها و تلفاتی که حملات آمریکا به آن تحمیل کرده، همچنان توان آن را دارد که با حمله به
نیروها، پایگاهها، کشتیها و متحدان واشنگتن، هزینهای ایجاد کند که دولت آمریکا برای جلوگیری از گسترش جنگ حاضر نیست معادل آن را بر ایران تحمیل کند. بنابراین، از نگاه هیات تحریریهی واشنگتن اگزمینر، دولت ترامپ در زمان پذیرش توافق از موضع ضعف مذاکره کرده است. این ارزیابی نشانهی یک چرخش مهم در گفتمان راست مداخلهگر است. این جریان معمولا برتری تسلیحاتی آمریکا را با توانایی آن برای تعیین نتیجهی سیاسی جنگ یکسان میگرفت؛ اما اکنون میان قدرت تخریب و قدرت تاسیس یک نظم جدید، فاصله میگذارد. بر این اساس که آمریکا توانسته تاسیسات، صنایع، شبکههای حمل و نقل و مراکز نظامی ایران را هدف قرار دهد؛ اما هنوز نتوانسته ایران را از ابزارهای فشار متقابل، بهویژه موشکها، پهپادها و توان مختلسازی گذار کشتیها، محروم کند.
مقالهی «آمریکا و ایران بر سر چه میجنگند؟» تناقض یاد شده را در مرکز تحلیل قرار میدهد. از این قرار که درگیری جدید در اطراف بندرعباس و تنگهی هرمز، در واقع جنگی بر سر تفسیر تفاهمنامه است. انتظار واشنگتن این بوده که ایران در دورهی مذاکرات، تنگهی هرمز را مانند پیش از جنگ، یک آبراه بینالمللی تلقی کند. در مقابل، سپاه پاسداران توافق را صرفا تعلیق موقت دریافت عوارض و نه چشم پوشی از اقتدار ایران بر مسیرها و مقررات گذار کشتیها دانسته است. نویسنده، ابهام سند را ویژگی اصلی آن معرفی میکند و حملات آمریکا به زیرساختهای ساحلی پیرامون بندرعباس را تلاشی برای تحمیل تفسیر واشنگتن از توافق میداند. در این صورت، محور آغازین جنگ که نزاعی حول تاسیسات هستهای یا توان موشکی ایران بوده، به میزان کنترل بر تنگهی هرمز چرخیده است. در حالی که ایران با حفظ توان حملهی نامنظم به کشتیها و تاسیسات منطقهای، نشان داده که حتا بدون کنترل کامل بر دریا نیز میتواند هزینهی اقتصادی استمرار نظم مورد نظر آمریکا را افزایش دهد، آمریکا برای حفظ ساختار پیشین گذار آزاد کشتیها، به قدرت دریایی و محاصره متوسل شده است. دوران مینویسد حملات پراکندهی پهپادی برای اختلال کافی است؛ زیرا لازم نیست ایران تنگه را در همهی ساعات و با مستقرسازی دایمی نیروها ببندد. همین که خطر حمله به اندازهای باقی بماند که شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران، گذار از منطقه را پرهزینه یا ناممکن ارزیابی کنند، برایش کافی است. او همچنین تصریح میکند که آمریکا و اسراییل، با وجود تمرکز گستردهی نظامی، نتوانستهاند توان ایران برای اخلال در تنگهی هرمز یا تهدید کشورهای خلیج فارس را کاملا مضمحل سازند. نتیجهی چنین تحلیلی، برای راست مداخلهگر دشوار است. قدرتی که قادر به بمباران مستمر است، الزاما قادر نیست رفتار دشمن و نظم سیاسی پس از جنگ را بهطور پایدار مدیریت کند. در متن چهار مسیر بازگشت به جنگ گسترده، ادامهی درگیری محدود و فرسایشی، پذیرش درجهای از اقتدار ایران بر کشتیرانی در تنگهی هرمز یا موفقیت فشار نظامی و اقتصادی در واداشتن ایران به پذیرش تفسیر آمریکا، پیشبینی شده است. صرف حضور گزینهی سوم در تحلیل یک چهرهی مداخلهگر موسسهی هادسن اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد حتا حامیان فشار نظامی نیز احتمال میدهند پایان واقعی جنگ منجر به حذف حاکمیت جمهوری اسلامی نشده و برعکس، با پذیرش بخشی از قدرت منطقهای آن شکل گیرد.
نشنال ریویو نیز از تشدید حملات ایران به کشتیهای تجاری در تنگهی هرمز، حملات حوثیها به نفتکشها در دریای سرخ و افزایش هزینههای سوخت سخن گفته و تاکید کرده که کنگره در حال از دستدادن اعتماد خود به توانایی ترامپ برای پیروزی است. این نشریه از ترامپ خواسته تا ثابت کند که راهبردش میتواند به نتیجه برسد. همین درخواست نشان میدهد که ادعای پیروزی دیگر به عنوان واقعیتی بدیهی پذیرفته نمیشود.
شکاف درون راست آمریکا در «جنگ ایران و آیندهی امپراتوری آمریکا» آشکارتر میشود. امریکن کنسرواتیو از موضع راست غیرمداخلهگر استدلال میکند که آمریکا نتوانسته ذخایر اورانیوم غنیشدهی ایران را تصرف کند، برنامهی هستهای را از میان ببرد، توان موشکی و پهپادی
را کاملا سرکوب کند یا تنگهی هرمز را باز نگه دارد. این مقاله میگوید ایران بخش بزرگی از ظرفیت موشکی، پرتابگرها و سایتهای خود را حفظ کرده و تولید پهپادهایش نیز ادامه یافته است. در نتیجه، ورای اشتباه عملیاتی یا کمبود مهمات، شکاف ساختاری میان تعهدات جهانی آمریکا و توان واقعی آن برای اجرای این تعهدات نیز اهمیت دارد. این منبع، هزینهی جنگ را در کنار فرسایش ذخایر موشکی، آسیب دیدگی پایگاهها و محدود شدن آمادگی آمریکا برای درگیریهای دیگر نیز قرار میدهد.
گزارش جداگانهی واشنگتن اگزمینر از جلسهی کمیتهی تخصیص بودجهی سنا، هزینهی برآورد شدهی جنگ تا ۲۱ ژوئیه را ۳۷٫۵ میلیارد دلار اعلام میکند. رقمی که از برآورد قبلی ۲۹ میلیارد دلار بیشتر است. همان گزارش از درخواست بودجهی تکمیلی ۸۷ میلیارد دلاری دولت، اختصاص دهها میلیارد دلار به تولید و نوسازی تسلیحات و هشدار دربارهی کمبودهای عملیاتی حرف میزند. در همان زمان، با وجود ادعای مقامهای آمریکایی مبنی بر قرار گرفتن ایران در ضعیفترین وضعیت نظامی خود در یک دههی اخیر، رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا اذعان کرده که قدرت هوایی محدودیت دارد و ایران همچنان در آینده به عنوان یک چالش باقی خواهد ماند.
از مجموع این منابع، تصویری از ایران پدیدار میشود که با تصویر اولیهی واشنگتن مبنی بر این که ایران هدفی منفعل و قابل مهندسی بوده، تفاوت دارد. ایران خسارتهای سنگینی دیده، زیرساختهایش تخریب شده، صادرات و فعالیت اقتصادی آن آسیب خورده و جامعه در معرض فشارهای بازسازی و تحریم قرار گرفته است. با این وجود، همین جامعه در نوشتههای راست مداخلهگر عمدتا نه به عنوان مجموعهای از انسانهای دارای نیاز و حق، بلکه به صورت ابزاری برای فشار بر ساختار سیاسی دیده میشود. مایکل دوران آشکارا به فشار اقتصادی ناشی از کمبود آب، بیکاری و اقتصادی که زیر بار تحریم و جنگ خم شده، امیدوار است. یعنی دشواری زندگی مردم ایران به عنوان ساز و کاری برای وادار کردن حاکمیت به پذیرش خواستهای آمریکا وارد محاسبه میشود. در این گستره، بازسازی اقتصادی ایران، رفع تحریمها و دسترسی به درآمدهای نفتی، حقوقی برای جبران تخریبها نبوده و به عنوان پاداشهایی مشروط به پذیرش نظم مطلوب واشنگتن تلقی میشوند. حتی اختلاف میان راست مداخلهگر و راست ضدجنگ نیز کمتر بر سر پیآمد جنگ برای مردم ایران و بیشتر بر سر سود و زیان آن برای قدرت آمریکا شکل گرفته است. جناح نخست معتقد است فشار باید آنقدر ادامه یابد که حکومت ایران تفسیر واشنگتن از نظم منطقهای را بپذیرد. جناح دوم میگوید هزینههای مالی، تسلیحاتی و ژئوپولیتیکی جنگ از ظرفیت آمریکا فراتر رفته و ادامهی آن سلطهی جهانی این کشور را سریعتر میفرساید. با وجود این اختلاف، هر دو جناح ناخواسته بر یک واقعیت مشترک انگشت میگذارند و آن این است که جنگ ایران دیگر نمیتواند صرفا داستان «قدرت و پیروزی آمریکا» معرفی شود.
https://www.washingtonexaminer.com/policy/defense/4657796/updated-estimated-cost-iran-war-pete-hegseth/
