سفر اسکندر مومنی، وزیر کشور ایران، به اسلامآباد در دهمین روز حملات متقابل ایران و آمریکا، بیشتر به منزلهی آزمونی برای سنجش ظرفیت واقعی پاکستان در احیای آتشبسی است که پیش از ایجاد ساز و کار اجرایی، فروپاشیده است. همزمانی دیدارهای مومنی با ادامه بمباران ایران، حمله به کشتیها و گسترش درگیری به کشورهای خلیج فارس، نشان میدهد دیپلماسی هنوز در حاشیهی جنگ حرکت کرده است.
مومنی روز سهشنبه با شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، عاصم منیر، فرمانده ارتش، و محسن نقوی، وزیر کشور این کشور دیدار کرد. گزارشهای آسوشیتدپرس و خبرگزاری آلمان، این سفر را بخشی از تلاش اسلامآباد برای نجات توافق موقتی که ماه گذشته میان ایران و آمریکا شکل گرفته بود، معرفی کردند. با این حال، تا کنون هیچ نشانهای از حضور نمایندگان دو طرف در یک مذاکرهی مشترک، ارایهی متن تازه برای آتشبس یا توافق بر سر زمان توقف عملیات، دیده نمیشود. آن چه تاکنون رخ داده، تماس دیپلماتیک ایران با یک میانجی است.
تماس، انتقال پیام است. میانجیگری با ارایهی پیشنهاد برای نزدیک کردن مواضع آغاز میشود و مذاکره پیرامون آتشبس، مستلزم توافق بر دامنهی توقف عملیات، زمان اجرا، نظارت و پیآمدهای نقض آن است. گزارشها روشن نمیکنند پاکستان در کدام مرحله قرار دارد و آیا گفتوگوهای تازه، ادامهی همان تفاهم پیشین بوده یا ابتکاری مستقل برای جایگزینی آن است.
ابهام دربارهی ماهیت این روند، در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که عملیات نظامی، مستمرا در حال گسترش است. گزارشهای روز سهشنبه از دهمین روز متوالی حملات سخن گفتهاندند و نسخههای بهروزشده در بامداد چهارشنبه، از یازدهمین موج شبانهی حملات آمریکا خبر دادند. فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد مراکز فرماندهی نظامی، تواناییهای دریایی، محلهای پرتاب موشک و پهپاد و سامانههای دفاع هوایی ایران را مورد هدف قرار داده است.
خبرگزاری تسنیم از شنیده شدن انفجار در کنارک و چابهار خبر داده، پرستیوی از حملهای در نزدیکی شیراز نوشته و خبرگزاری فارس گزارشهایی دربارهی انفجار در اطراف قشم و نزدیک بندرعباس منتشر کرده است. آسوشیتدپرس نیز به نقل از رسانههای دولتی ایران، ایلام و کرمان را در میان مناطق گزارش شده قرار داده است. این گزارشها، وقوع انفجار یا شنیده شدن صدای آن را بازتاب میدهند؛ اما دربارهی نوع مهمات، هدف دقیق، میزان خسارت و شمار قربانیان اطلاعات مستقلی ارایه نمیکنند.
در سوی دیگر، ایران حملات خود به کشتیرانی و کشورهای میزبان نیروهای آمریکا را ادامه داده است. مرکز عملیات تجارت دریایی بریتانیا از اصابت پرتابهای ناشناس به یک نفتکش در نزدیکی ساحل عمان خبر داده است. حادثهای که به آتشسوزی در موتورخانه و تخلیه خدمه انجامید. سپاه پاسداران مسولیت این حمله و دو حمله دیگر را پذیرفت. تهران، فقط مسیر تعیین شده از سوی خود را امن میداند و در مقابل، آمریکا کشتیها را به مسیر نزدیکتر به ساحل عمان هدایت میکند. بنابراین، آتشبس به توقف بمباران محدود نخواهد بود و کنترل عملی تنگهی هرمز یکی از محورهای اصلی منازعه است.
همزمان، اردن از رهگیری پنج پهپاد و سه موشک ایرانی خبر داده، بحرین آژیر هشدار موشکی به صدا درآورده و کویت اعلام کرده نیروگاههای برق و تاسیسات آبشیرینکن آن هدف حمله قرار گرفتهاند. در عراق نیز پروازهای فرودگاه اربیل، پس از حملاتی با منشا نامعلوم، موقتا متوقف شد. این گسترش جغرافیایی کار میانجی را دشوارتر میکند. توافق باید علاوه بر تهران و واشنگتن، پایگاههای آمریکا، متحدان منطقهای، گروههای همپیمان ایران، مسیرهای دریایی و زیرساختهای غیرنظامی را نیز دربرگیرد.
تهدید حوثیهای یمن به ایجاد محاصرهی دریایی علیه عربستان، محدودیت دیگری برای پاکستان ایجاد کرده است. خبرگزاری صبا، وابسته به حوثیها، مدعی شد شش کشتی عربستانی پس از دریافت هشدار تغییر مسیر دادهاند. ادعایی که گویا آسوشیتدپرس نتوانسته مستقلا تایید کند. هشدار دربارهی بابالمندب و احتمال اختلال همزمان در آن و در تنگهی هرمز، بحران را از جنگ دو دولت فراتر خواهد برد. پاکستان پیشتر اعلام کرده بود حمله به عربستان را تعرض به خود تلقی خواهد کرد. موضعی که بیطرفی آن را محدود خواهد ساخت.
اسلامآباد برای میانجیگری چند امتیاز دارد. پاکستان با ایران مرز مشترک، روابط امنیتی و مبادلات تجاری دارد و در عین حال، کانالهای فعال سیاسی و نظامیش را با آمریکا و دولتهای خلیج فارس حفظ کرده است. نقش عاصم منیر در توافق موقت پیشین و حضور او در دیدار با مومنی نشان میدهد ارتش پاکستان در این روند نقشی مرکزی دارد. در ساختار قدرت پاکستان، سیاست خارجی و امنیت منطقهای فقط در اختیار دولت غیرنظامی نیست. این تمرکز نهادی، پاکستان را در مقایسه با عراق به میانجی منسجمتری تبدیل میکند.
اما انسجام نهادی به معنای قدرت الزامآور نیست. پاکستان میتواند پیامها را منتقل کند و طرحی نسبی برای توقف عملیات پیشنهاد دهد؛ اما نمیتواند بهتنهایی آمریکا را به پایان حملات وادار کند، ایران را به پذیرش مسیر دریایی مطلوب واشنگتن ملزم سازد یا اقدامات همهی گروههای مسلح منطقه را تضمین کند. دونالد ترامپ نیز گفته که آمریکا «علاقهای به ملاقات» ندارد و احتمال حمله به منطقهای نزدیک کوه کلنگ، محل یکی از تاسیسات اصلی غنیسازی ایران، را مطرح کرد. تهران نیز حمله به مراکز هستهای یا حساس را گسترش عمده جنگ دانسته است. دو طرف هنوز نیروی نظامی را ابزار افزایش قدرت چانهزنی میدانند.
گزارش روز چهارشنبهی تهران تایمز، از سفر مومنی نیز تصویر متفاوتی ارایه میدهد. این روزنامه به جای تمرکز بر آتشبس، از هدف افزایش تجارت دوجانبه به ده میلیارد دلار، تسهیل عبور کامیونها، توسعهی گذرگاه ریمدان ـ گبد، نوسازی خط آهن تفتان ـ میرجاوه و همکاری امنیتی در مرزِ نزدیک به ۹۰۰ کیلومتری دو کشور نوشته است. این روایت نشان میدهد سفر فقط ماموریتی اضطراری دربارهی جنگ نبوده و در مناسبات اقتصادی و امنیتی بلند مدت دو کشور نیز قرار داشته است. این منافع، انگیزهی پاکستان برای مهار جنگ را تقویت نموده؛ اما آزادی عملش را محدود میکند.
جنگ، مستقیما مسیرهای تجارت، سرمایهگذاری و اتصال منطقهای مورد نظر دو دولت را تهدید میکند. راهآهن، گذرگاههای مرزی و حمل و نقل کامیونی به مرزهای قابل پیشبینی و بازارهای در دسترس نیاز دارند. ادامهی جنگ هزینهی کالا و سوخت را افزایش میدهد و فشار آن را بر رانندگان، کارگران حمل و نقل، کارکنان بنادر، خدمهی کشتیها و خانوارها منتقل میکند. میانجیگری پایان جنگ برای دولت پاکستان، تلاش برای حفاظت از شبکههاییست که درآمد و ثبات داخلیش به آنها وابسته است نیز میباشد.
همین واقعیت، معنای آتشبس را نیز تغییر میدهد. اگر توافق فقط توقف موقت حملات مستقیم ایران و آمریکا باشد؛ اما حمله به کشتیها، پایگاهها، نیروگاهها، آب شیرینکنها و خطوط انتقال ادامه یابد، هزینهی جنگ همچنان از طریق نرخ انرژی، اختلال در تولید و محدود شدن خدمات عمومی، به جمعیت منطقه منتقل خواهد شد. معیار موفقیت میانجیگری باید کاهش واقعی خطر برای زندگی و زیرساختهای عمومی باشد، نه تعداد جلسات.
ظاهرا توافق شکست خوردهی پیشین، فاقد همین ساز و کارها بوده است. روشن نیست چه نهادی مسول نظارت بر بازگشایی تنگهی هرمز، ثبت حملات و رسیدگی به نقض توافق بوده است. اعلام باز بودن آبراه، با امکان عملی و اقتصادی عبور یکسان نیست. با باقیماندن خطر حمله، توقیف، تغییر مسیر و افزایش حق بیمه، کشتیرانی به روال عادی برنمیگردد. آتشبس بدون نهاد نظارتی و ضمانت اجرا نیز بیشتر به وقفهای شکننده میان دو دور درگیری شباهت دارد.
تکثر میانجیها تاکنون این ضعف را جبران نکرده است. بغداد کوشید میان تهران، واشنگتن و دولتهای خلیج فارس کانالهایی ایجاد کند و اکنون اسلامآباد برای احیای توافق وارد عمل شده است. عراق به دلیل پراکندگی قدرت داخلی محدود بود. پاکستان ساختار متمرکزتری دارد؛ اما روابطش با آمریکا، عربستان و ایران آن را درون همان تضادهایی قرار میدهد که باید میانجی آنها باشد. تغییر میانجیگر، به خودی خود قدرت دیپلماسی را افزایش نمیدهد.
دشواری واقعی پاکستان این است که آیا میتواند تماسهای جداگانه را به چارچوبی مشترک تبدیل کرده و توقف زمانبندیشدهی حملات، تعریف اهداف ممنوع، تعیین مسیر و قواعد کشتیرانی، نظارت مستقل، سازوکار رسیدگی به نقضها و تضمین مشارکت بازیگران منطقهای را مشخص کند، یا نه؟ تا زمانی که چنین اجزایی شکل نگرفتهاند، سفر مومنی را باید تلاشی برای باز نگه داشتن کانال سیاسی دانست، نه نشانهای بر نزدیک شدن پایان جنگ. در دهمین روز درگیری، دیپلماسی هنوز نتوانسته هزینهی ادامهی جنگ را برای تصمیمگیرندگان از منافع احتمالی فشار نظامی بیشتر کند. اگر این موازنه تغییر نکند، پاکستان نیز مانند پیش، بیش از آنکه جنگ را متوقف کند، تنها نقشی اندک در مدیریت سرعت و فاصلهی مراحل بعدی آن خواهد داشت.
